نمایه اقلیم استان گیلان

مختصات جغرافیایی استان گیلان

استان گيلان با مساحتي حدود 14711 كيلومتر مربع در ميان رشته كوه‌هاي البرز و تالش در شمال ايران جاي گرفته و حدود 0.9 % از مساحت كل كشور را در برگرفته است. اين استان از شمال با درياي خزر ، از شرق با استان مازندران و از غرب و شمال غربي با استان اردبيل و از جنوب با عبور از رشته‌كوه‌هاي البرز با استان‌هاي زنجان و قزوين ارتباط دارد. استان گيلان بين مدارهاي 36 درجه و 36 دقيقه و 3 ثانيه تا 38 درجه و 27 دقيقه و 7 ثانيه عرض شمالي و 48 درجه و 34 دقيقه و 25 ثانيه تا 50 درجه و 26 دقيقه و 42 ثانيه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ قرار دارد و رود سفيد تمشك كه بين چابكسر و رامسر جاري است آن را از استان مازندران جدا مي كند. استان گيلان از سه بخش ساحلي ، جلگه‌اي و كوهپايه‌اي تشكيل مي‌شود . پهناي جلگه ساحلي در استان گيلان كم بوده و در بيشتر نقاط بلافاصله پس از خط ساحلي ، ارتفاع زمين به 900 متر افزايش مي‌يابد. شكل جغرافيايي استان گيلان به صورت بدنه‌اي پر حجم شامل البرز غربي و جلگه گيلان در جنوب و گردني استوار و افراشته شامل : كوههاي تالش و جلگه ساحلي به سمت شمال مي‌باشد. با توجه به موقع جغرافيائي آن در جنوب غربي درياي خزر يكي از زيباترين و حاصلخيزترين استانهاي كشور مي‌باشد . آب فراوان ، جنگلهاي پرپشت و متراكم و متنوع ، مراتع وسيع و گسترده و سرانجام جلگه‌اي مستعد ، آبرفتي يا ماسه‌ دريائي ، از نظر مظاهر محيط طبيعي ، استان گيلان را ممتاز ساخته‌اند . تنها ارتباط طبيعي استان با فلات داخلي از طريق درة سفيدرود برقرار مي‌شود در سراسر كوههاي شمالي ايران ، درة زمين‌ساختي سفيدرود ، تنها عارضة مهمي است كه به طور طبيعي ، سد كوهستاني را شكافته و به صورت موهبتي ، بر اهميت و مقام اين استان افزوده است . اين دره علاوه بر سهولت ارتباط ، حجم عظيمي از آبهاي آذربايجان و كردستان را به اين سرزمين هدايت نموده و باروري و سرسبزي بيشتر آنرا تضمين كرده است.

هر چند سرزمين گيلان از گذشته‌هاي بسيار دور ، هميشه جزئي از فلات ايران بوده است اما شناسايي قدمت تاريخي آن در ارتباط با سنگهائي خواهد بود كه يا بر اثر حركات زمين بر سطح زمين ظاهر شده و يا عوامل فرسايش با شكافتن قلب كوهستانها ، دسترسي مستقيم به آنها را فراهم نموده باشند. قديم‌ترين سنگهاي شناخته شده شامل ميكاشيستهاي مختلف ، اپيدوتيت ، آمفي بوليت و گنيهاي دانه درشت و سرپانتي‌نتيهاي اولترابازيك و - مي‌باشند. اين سنگها در نواحي شاندرمن و اسالم شناسائي شده‌اند. در واقع اسكلت قسمت وسيعي از ناهمواريهاي نيمة جنوبي تالش از سنگهاي بسيار قديمي تشكيل شده است. گاه بخشي از اين سنگها ، خط‌الرأس‌هاي اصلي را تشكيل مي‌دهند (اطراف ماسوله) و گاهي در تشكيل دامنه‌هاي مسلط به جلگه ساحلي شركت دارند (شاندرمن و اسالم). اختلاف پالئوژئوگرافي اين سرزمين در پركامبرين سبب شده است كه پراكندگي سنگهاي تشكيل‌دهندة آن متفاوت باشند. مثلاً در اطراف ماسوله بيشتر فيليتهاي متورّق و ميكاشيست و كوارتزيت به چشم مي‌خورند ، در حالي كه در البرز غربي ، ماسه سنگ قرمز و شيل و آهك و دولوميت فراوان‌ترند.

استان گيلان در قلمرو چين خوردگيهاي آلپي قرار دارد و جزء قلمروهاي ناپايدار كرة زمين محسوب مي‌شود و پوسته جامد در حوضة اين سيستم هنوز از نظر حركات زمين ساخت به مرحله تعادل قطعي نرسيده است و مي‌تواند يكي از كانونهاي ناپايدار و آسيب‌پذير به حساب آيد. مهمترين گسلهاي استان گيلان عبارتند از گسل البرز ، گسل آستارا ، گسل سفيدرود ، گسل قز‌‌ل‌اوزن ، گسلهاي مياني البرز غربي و تالش جنوبي و گسلهاي بغروداغ.

ویژگی های اقلیمی استان
استقرار استان گيلان بين ارتفاعات البرز و درياي خزر و تاثير متقابل اين دو پديده جغرافيايي بر يكديگر و بازتاب آن بر شرايط اقليمي استان ،‌ موجب پيدايش يكي از شاخص‌ترين شرايط آب‌و‌هوايي ايران در منطقه گيلان گرديده است كه ويژگي بارز آن بارندگي زياد ، دماي معتدل ،‌ پوشش گياهي انبوه و استاني برخوردار است. در اين استان سلسله جبال البرز يكي از شگرف‌ترين مرزهاي گسستگي اقليم در جهان را به وجود آورده است.

ويژگي‌هاي دمايي استان :

ميزان درجه گرمي يا سردي يك جسم را دما يا درجه حرارت گويند . درجه حرارت مستقيما“ متناسب با انرژي جنبشي متوسط مولكول‌ها يا اتم‌هاي جسم است .

به سبب موقعيت استان گيلان در بين ارتفاعات البرز و منبع رطوبتي درياي خزر و برخورداري از رژيم اقليمي معتدل خزري حالت متعادلی دارد و نوسان دما بین شب و روز و بین زمستان و تابستان زیاد نیست. به همين جهت تعداد روزهاي يخبندان در شهرهاي استان گيلان نسبت به بسياري از استان‌هاي كشور در حد نازلي قرار دارد.

البته در سالهای اخیر خصوصا پس از سال 1373 به دلیل افزایش گازهای گلخانه‌ای این اختلاف دمای شب و روز کمتر نیز شده است. دمای این استان بین حدود 3 درجه سانتیگراد در دی ماه ( ژانویه ) تا حدود 30 درجه سانتیگراد در تیر ماه ( ژوئیه ) متغیر است.

میانگین دمای سالانه استان در حدود 8/15 درجه سانتیگراد است. بطور کلی سواحل جنوب غربی دریای خزر ( گیلان ) سردتر از سواحل جنوب شرقی آن ( مازندران و گلستان ) است. میانگین تقريبي دمای فصلی استان به قرار زير است (به درجه سانتيگراد):

بهار : 18.5      تابستان : 24      پاییز : 13.5      زمستان : 7.5

مودار 1-1 ميانگين دماي ماهانه استان گيلان را بطور تقريبي به نمايش مي‌گذارد و نمودار 1-2 نقشه همدماي استان را به تصوير مي‌كشد.

نمودار 1-1. ميانگين دماي ماهانه در استان گيلان

نمودار 1-2. نقشه همدماي استان گيلان ( 2000- 1976 ) (كمانگر،1382)

ويژگي‌هاي رطوبتي استان :

استان گیلان مرطوب‌ترین استان کشور و همچنین مرطوب‌ترین منطقه از سواحل جنوبی دریای خزر می‌باشد. ارتفاعات البرز مانند یک سد کوهستانی از انتقال رطوبت دریای خزر به سمت فلات داخلی ایران جلوگیری می‌کنند و موجب افزایش رطوبت و بارندگی در این ناحیه می‌شوند. توزيع رطوبت هوا در بخش ساحلي استان كه به شدت تحت تاثير رژيم اقليمي درياي خزر قرار دارند، با مناطق دور از ساحل و كوهستاني استان متفاوت است. با گذار از نوار ساحلي استان به سمت ارتفاعات، به‌تدريج از رطوبت هوا كاسته شده و ويژگي اقاليم‌ ييلاقي پديدار مي‌شود كه در تلفيق با دماي مساعد اين مناطق، شرايط بسيار مطلوبي از نقطه نظر احساس آسايش فراهم مي‌آ‌ورد. در مناطقي از استان كه تحت تاثير مستقيم رژيم رطوبتي درياي خزر قرار دارند، روند رطوبت نسبي طي ماه‌هاي سال از آهنگ منظمي پيروي مي‌نمايد. بطورکلی میانگین رطوبت نسبی در استان گیلان حدود 80 % می‌باشد که این مقدار می‌تواند به حداکثر 96 % در مهرماه ( اکتبر ) و حداقل 55% در تیرماه ( ژوئیه ) برسد. رطوبت نسبی در استان گیلان در پاییز و زمستان به حداکثر می‌رسد و در تابستان و بهارکمتر می‌شود ، هرچند در تابستان به دلیل گرمای زیاد ، شرجی بودن هوا بیشتر احساس می‌شود. رطوبت بسیار بالای استان علاوه بر اینکه در فصل گرم بر دمای محسوس و شرایط آسایش دمایی تاثیر نامطلوبی میگذارد، موجب استهلاک سریع‌تر ساختمان‌ها و بسیاری از سیستم‌ها می‌شود. سایر استانهای ساحلی کشور ( مازندران و گلستان) وضعیت رطوبتی و بارشی متعادل‌تری را نسبت به استان گیلان دارا می‌باشند.

 

نقش ارتفاعات در اقلیم استان گیلان

رشته‌كوه‌هاي البرز به صورت يك سد كوهستاني در امتداد سواحل درياي خزر و با فاصله بسياركمي از آن قرار دارد. ارتفاع اين سدكوهستاني در اكثر نقاط بيش از 1800 متر است.در نتيجه از حركت جريان‌هاي هوا به‌ويژه در جهات شمالي و جنوبي جلوگيري كرده و سبب صعود اجباري آنها مي‌شود كه اين امر در نهايت بارندگي‌هاي كوهستاني را باعث مي‌گردد.

از نظر توپوگرافي ارتفاعات البرز از دره سفيد رود در شرق تا كوه شاهوار در شمال شاهرود ادامه دارد. بلندي آن در هيچ نقطه‌اي به غير از دره سفيد رود كمتر از 1800 متر نيست. نواري كوهستاني با ارتفاع 2100 متر تمام منطقه را از غرب تا شرق فراگرفته است.

مرتفع‌ترين نقاط البرز در قسمتهاي مركزي قرار دارد كه در بعضي قسمت‌ها به بيش از 3300 متر مي‌رسد. شكل قرار گيري اين ارتفاعات به‌گونه اي است كه همچون مانعي در برابر جريان‌هاي شمالي و جنوبي واقع شده است. اين نوع جريان‌ها در مسير حركت خود اجبارا از دامنه‌هاي البرز صعود مي‌كنند. مقدار بارش سالانه در مجموع با آرايش توپوگرافي همخواني دارد ولي داراي بي‌نظمي‌هاي محلي فراواني است. هسته‌هاي بيشينه بارش سالانه با مقدار بيش از 1800 ميليمتر در منطقه انزلي و بيش از 1300 ميليمتر در قسمت مركزي ساحل مشاهده شده و به طرف جنوب از مقدار آن كاسته مي‌شود . به‌طوري‌كه در بالاي كوه‌هاي البرز به حدود 700 ميليمتر و در كوهپايه‌هاي جنوبي به 200 ميليمتر مي‌رسد. مقدار بارش در كل منطقه البرز و در دامنه شمالي با ارتفاع رابطه معكوس دارد . ولي در دامنه جنوبي ضريب همبستگي بارش و ارتفاع در تمام طول سال مثبت است. يعني در اين دامنه با افزايش ارتفاع مقدار بارندگي افزايش مي‌يابد. در كل منطقه البرز و در هر دو دامنه شمالي و جنوبي آن با افزايش فاصله از ساحل مقدار بارش كاهش مي‌يابد. نتيجه اينكه :

1. نقش ارتفاع در ميزان بارش دامنه شمالي البرز منفي ولي در دامنه جنوبي مثبت است.

2. بارش فصل بهار در هر دو دامنه البرز همبستگي مثبت با ارتفاع دارد.

3. نقش فاصله ازساحل درياي خزر در دامنه جنوبي موثر تر از دامنه شمالي است.

4. ارتفاع در بارش دوره گرم دامنه شمالي البرز نقش مهمي ندارد.

5. افزايش ارتفاع سبب افزايش ضريب تغييرپذيري بارش در دامنه جنوبي و كاهش در دامنه شمالي مي‌شود.

در دامنه شمالي البرز بيشتر سيستم‌هاي باران‌زا رطوبت خود را از درياي خزر دريافت مي‌كنند. از طرف ديگر بيشتر سيستم‌هاي فشار به صورت پرفشار هستند كه سبب مي‌شوند هواي سرد در روي دريا جهت شمالي يا شمال شرقي پيداكند. اين بادها ضمن عبور از روي دريا ناپايدار و مرطوب شده و هنگام رسيدن به ساحل باران ايجاد كرده و رطوبت كمتري را به طرف كوهها حمل مي‌كنند. اما در دامنه جنوبي بيشتر اوقات سيكلون‌هاي مديترانه و يا موج‌هاي غربي درياي مديترانه رطوبت را با خود حمل مي‌كنند . اين هواي مرطوب در ارتفاعات متراكم‌تر مي‌شود و در نتيجه بارندگي زياد توليد مي‌كند.

در فصل بهار درياي خزر خنك‌ترين زمان سال را دارد و اتمسفر نيز سرد است. بادهاي غربي كمتر و ضعيف‌تر شده‌اند به گونه‌اي كه سيكلون‌هاي كمتري وارد ايران مي‌شود اما به سبب تابش نسبتا عمودي آفتاب دامنه‌هاي مرتفع ، اختلاف حرارتي شديدي بين دامنه و اتمسفر مجاور به‌وجود مي‌آيد كه سبب صعود هوا و ايجاد بارش مي‌شود.

اگرچه در دامنه شمالي هم به تناسب دور شدن از دريا از مقدار بارش كاسته مي‌شود ولي اين رابطه در دامنه جنوبي بهتر به چشم مي‌خورد . وجود كوه‌هاي البرز سبب شده است كه اگر هواي مرطوب درياي خزر به طرف جنوب بيايد به قسمت‌هاي جنوبي‌تر رطوبت كمتري برسد. اين مسئله از تفاوت شديد بارش نقاط مرتفع و پست دامنه جنوبي نيز معلوم مي‌شود . بنابر اين كوههاي البرز مانع بزرگي در مقابل ورود بخار آب درياي خزر به داخل ايران است.

تاثیر منابع رطوبتی بر اقلیم استان

نوسانات تراز آب درياي خزر

نوسانات درياي خزر علل مختلفي دارد كه از آن جمله مي‌توان به اثر فشار هوا و اثر بادها و بيلان آبي آن اشاره نمود. چون درياي خزر جزر و مد محسوسي ندارد نفوذ و اثر فشار هوا در آن بسيار مشخص است. در مناطق فشار بالا سطح آب پايين مي‌آيد و در مناطق فشار كم سطح آب بالا مي‌رود. از نظر بررسي‌هاي انجام شده در درياي خزر مشخص شده است كه براي آبهاي متراكم اين دريا اختلافي در حدود 13.5 ميليمتر در برابر يك ميليبار تغيير فشار ديده مي‌شود.

اگر وزش باد از جانب خشكي به سمت دريا باشد سبب پايين رفتن سطح آب مي‌شود و اگر بر عكس باشد سطح آب را بالا مي برد. ميزان متوسط اين نوع نوسانها حدود 60 سانتيمتر مي‌باشد. سرانجام از نظر نسيم‌هاي دريا و خشكي ، به همين ترتيب ارتفاع آب درياي خزر با توجه به نسيم دريا و خشكي در شب و روز تغيير مي‌كند. كمترين ارتفاع حدود ساعت يك تا دو بامداد و بيشترين ارتفاع حدود ساعت 14 تا 15 ديده مي‌شود.

به‌طوركلي نوسان سالانه تراز آب خزر به بيلان آبي آن ارتباط دارد. اگر تعادل آب مثبت باشد سطح آب بالا مي‌آيد و اگر منفي باشد پايين مي‌رود. بالا آمدن آب دريا بستگي به تداوم نزولات جوي و مقدار ريزش آب رودخانه ‌ها دارد.از طرف ديگر پايين رفتن سطح آب غالبا نتيجه شدت تبخير است. خليج قره بغاز نيز در توازن آب خزر نقش مهمي دارد. اين خليج كم عمق به دليل شدت تبخير حدود 3 تا 4 متر پايين‌تر از تراز آب خزر قرار دارد لذا آب دريا به داخل اين خليج كشيده مي‌شود و به دليل همجواري با صحراي تركمنستان به سرعت تبخير مي‌گردد.جمع تبخير سالانه درياي خزر به حدود يك متر مي رسد. مقدارآبي كه رودخانه ها در اثر باران يا ذوب برفها وارد درياي خزر مي‌كنند مهمتر از نزولات جوي آن است. بيش از 130 رودخانه به درياي خزر مي ريزند و رود ولگا به تنهايي حدود 80% از حجم واردات آب ساليانه درياي خزر را تامين مي‌كند. البته جريان آب زيرزميني به خزر نيز مهم است كه اغلب ناديده گرفته مي‌شود. رودهاي بزرگي كه به درياي خزر مي‌ريزند به ترتيب اهميت عبارتند از رودخانة ولگا ، رود كورا ، رود ترك ، رود اورال ، سفيدرود ، رود سولاك و رودخانة سمور. حفظ بيلان آبي درياي خزر مستلزم اجراي طرح انتقال آب رودخانه ها از خارج به داخل حوزه رودخانه ولگاست . همچنين آبهايي كه رودخانه‌هاي "كورا" و "ارس" به درياي خزر مي‌ريزند چهار سانتيمتر سطح آن را بالا مي برند. در حوضه جنوبي، سفيد رود و 11 رودخانه ديگر سطح اين دريا را 16 ميليمتر بالا مي‌برند. ميزان بالا آمدن سطح آب در همة سواحل از آستارا تا گرگان يكسان نيست ، بلكه بالا آمدن سطح آب در آستارا و گميشان كمتر از سواحل مازندران است.

تأثير توده هوا و سامانه‌هاي هواشناسي بر اقليم استان

يك توده هوا عبارت از حجم عظيمي از هواست كه خصوصيات فيزيكي آن به ويژه از نظر پراكندگي افقي دما و رطوبت نسبي و فشار و آهنگ كاهش دما با ارتفاع در سطح افقي براي صدها تا هزاران كيلومتر همسان بوده و افت محيطي دما در همه جاي آن تقريبا“ يكسان باشد.

براي تعيين ماهيت و درجه يكنواختي توده هوا مي‌توان از عوامل اصلي مانند ماهيت سطح منشاء ، جهت حركت و تغييراتي كه در طي حركت در ساختار حاصل مي‌شود و نيز عمر توده هوا كمك گرفت. در مقياس جهاني خواص فيزيكي توده هوا ، نتيجه‌اي از تنظيم خودبخودي اختلافات اساسي ناشي از توزيع ناعادلانه گرما ، رطوبت و فشار است . لذا موازنه تكانه و حرارت در دراز مدت امكان پذير خواهد بود، اما در مقياس كوچك هر گاه توده هوايي به مدت 3 تا 7 روز بر روي يك ناحيه جغرافيايي استقرار يابد ،‌ موازنه بين شرايط سطحي و خواص توده هوا توسط تابش و آميختگي عمودي صورت مي گيرد.

بيشتر نواحي منشا توده‌هاي هوا داراي سطحي وسيع و يكنواخت هستند كه توسط سيستم‌هاي فشاري شبه ساكن پوشيده شده اند و در اين مسير واچرخندي ، توده هوا داراي چينه‌بندي پايدار با وارونگي دمايي نشستي در لايه مياني توام مي باشد . وجود وارونگي دمايي مانع از گسترش عمودي ناپايداري لايه هاي زيرين مي شود ، بنابراين شرايط وضعيت جوي در چرخند و واچرخند كاملا متفاوت هستند.

طبقه‌بندي توده‌هاي هوا بر پايه دو عامل دما و نوع سطح منشاء صورت مي‌گيرد كه دما آنها را به حاره‌اي، قطبي، آركتيكي و عامل دوم به دريايي و قاره‌اي تقسيم‌بندي مي‌كند.

براي معرفي توده‌هواها از حروف قراردادي استفاده مي‌كنند، بطوري‌كه حروف C - M براي نشان دادن منابع دريايي و قاره اي قبل از نام منبع جغرافيايي توده هوا قرار مي‌گيرد. علاوه بر اين تقسيم‌بندي بر اساس اينكه دماي توده هوا ازسطحي كه بر روي آن قرار دارد سردتر يا گرمتر باشد به نوع گرم يا سردترتقسيم مي شود كه براي نشان دادن آن حروف K-W قبل از حروف M-C و نام منبع جغرافيايي توده هوا قرار مي‌گيرد. اين تقسيم بندي براي تعيين تغييرات و اصلاحاتي كه توده هوا به علت انتقال گرما ميان لايه سطحي خود و سطحي كه بر روي آن در حال حركت است ، حائز اهميت است .